نظر علي الطالقاني

212

كاشف الأسرار ( فارسى )

مطلب چهارم در بيان نكته و لمّ اين اقسام : اما مباح چند عيب دارد : بطالت عمر و مشغول شدن دل از اخبار متفرقه و حكايتها و منجر شدن به كذب غالبا . و اما مزاح بسيار علاوه بر همهء اينها عظم و وقار را بر دارد و غالبا كدورت و عداوت آورد و خندهء بسيار دل را كور كند و توجه و صفاى قلب را ببرد . و اما خلف وعده ، به جهت آنكه همدوش و همبالين كذب است . سرّش اين است كه خبر از ماضى و گذشته يا صدق است و يا كذب و ثالث ندارد و خبر از آينده يا صدق است و يا كذب و يا بداء يعنى تجدد رأى و پشيمانى . و لذا اگر به جاهلى بحث كنى كه تو گفتى فلان ملك را مىفروشم چرا نفروختى ؟ مىگويد پشيمان شدم يا مانع رسيد و يا نتوانستم . و اين خبر معروف است كه صادق ( ع ) فرمود بعد از من اسماعيل امام است . چون وفات يافت ، فرمود بد اللّه . 294 و لذا در زيارت كاظم ( ع ) و ما بعد دارد : يا من بد اللّه فى شأنه . 295 و اگر ماضى خبر دهد و خلافش ظاهر شود گويد اشتباه كردم و يا به چشم من چنين آمد و يا گوش من چنين شنيد و اگر به كسى گوئى برو فلان مكان ، بعد گوئى مرو ، گويد تو گفتى برو ، گوئى پشيمان شدم و كذا ساير انشاءات با آنكه در انشاء ، صدق و كذب نيست . سرّش اين است كه هر خبر گذشته را راه علم و اعتقادى است از چشم و گوش و غير اينها كه از اين آينه نگاه كنى و خبر از واقع دهى و بسا باشد كه آينه خلاف نمايد و تو ندانى و چون بحث كنند گوئى معذور بودم و متعمّد در كذب نبودم ، به چشم من مثلا چنين آمد ، يا مكره بودم يعنى به اذن شرعى خلاف گفتم . و خبر آينده هم اين را دارد و هم لوازم ديگرى كه در ماضى نيست و آن رضا و مصلحت بينى توست . پس گوئى امشب منزل تو مىآيم ، لازم دارد كه : مصلحت و خير خواهى در اين است و رضاى من است ، و هم لازم دارد كه : بر فرض امكان و عدم مانع مىآيم ؛ و چون نروى و به اين عذرها معتذر شوى و ظاهر شود صدق تو ، قبول كنند و نگويند خلف وعده كردى و كذا در انشاء نيز اين لوازم هست . و امر لازم دارد كه مطلوب تو باشد و چون گوئى مرو اعتراض كنند كه تو امر كردى ، يعنى گفتى مطلوب من است ؛ عذرآورى كه بدا حاصل شد و ظاهر شد كه مصلحت نيست . حال گوئيم چون در ظاهر هيچ فرق نيست ميان كذب عمدى و كذب با عذر در گذشته و كذا ميان وعدهء صدق كه از روى جزم و بنا باشد و وعدهء كذب كه حين وعده